تبليغاتX
سحوری
سحوری
غزل امروز
یک غزل (سه نقطه ...)

 

این گونه نوشتن این غزل به منظور عدم قطع ارتباط واژگان در جمله ها بود. تجربه ای مربوط به چهار پنج سال پیش. به هرحال این یک غزل است:

 

 سه نقطه ... سکسکه....ساکت !  

خطی سياه و ممتد و ترانه ی يک مردِ مست و سر در گم :

« تلو تلو »

و سپس آسمان مرده و غم   گرفته ای که نمی بارد از لجِ مردم

شما, بله, خودتان, خانمِ قشنگِ سياه !

که روی لحنِ صداتان نشسته يک کژدم

چرا نگاهِ شما راه می کشد هر شب

از اين کويرِ ترک خورده تا حوالیِ رُ م

و بعد , مست -همان مستِ سطرِ اولِ شعر-

نگاه کرد به دختر

نگاه کرد به خُم

و ديگر هيچ صدايی نيامد الّا دف

تُ تُم  تُ تُم   تُ تُ تُم تُم    تُ تُم   تُ تُم    تُم تُم

 

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 1:47  توسط سحوری  | 

 
offshore