دفتر غزلهای قدیمی به اردیبهشت ۸۳ رسید. این شعر از آخرین کارهای کرمان است. کاری که پس از تولدش در روز فاجعه (زلزلهی بم) مدتها لای کاغذپارهها ماند و در اردیبهشت ۸۳ در حال و هوايي ديگر کامل شد.
به هر حال منتظر نقد و نظر شما هستم. مثل هميشه كه لطف داشتهايد.
سپاس
هجومِ فاجعه
***********
هجومِ فاجعه
تبعيض
مرگ
استبداد
فغان از اين همه نامردمي، فغان ... فرياد !
دلي شكسته، تني خُرد، پيكري خونين
نفس... نفس زدنِ كوچه در برابرِ باد
در امتدادِ هياهوي اين مترسكها
در اين حواليِ بيسرزمينِ مرگآباد :
درختهاي سَتَروَن كلاغ ميزايند
( كلاغ : منشاء يك نوعِ ديگرِ فرياد )
جدالِ بي سببي بينِ «ما» و «ما» جاريست
هر آن چه را به جُز از كينه بردهايم از ياد
حديثِ كهنهي بيدركجاييِ من و توست
كه هر كه ميشنود ميشود به شدت شاد
به هرچه مينگرد، غير از آن چه بايد ديد
نگاهِ مُردهي اين مردمانِ هرزْ نهاد
شبيهِ عاقبتِ قصههاي بيپايان :
هنوز فاجعه ، تبعيض ، مرگ ، استبداد !
اُرديبهشت 83
كرمان